روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
224
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
از جاى برخاسته و بىدرنگ نامهء ما را نزد اعليحضرت بردند و بما گفتند كه از پس آنان روان گرديم . سپس چون بحضور تيمور رسيديم او را ديديم كه در برابر دروازهاى نشسته است كه به كاخى باشكوه و بسيار مجلل كه در پشت وى واقع بود باز ميشد . وى بر زمين يعنى بر سكويى نشسته بود كه در برابر آن فوارهاى بود و آب را به هوا ميپراكند و در روى سر فواره سيبهاى سرخى همچنان بالا و پايين ميرفتند . اعليحضرت بر تشكهاى كوچكى از پارچهء كلفت گلدوزى شده ، نشسته بود و آرنج خويش را بر بالشهاى گردى كه در پشت او انباشته بودند تكيه داده بود . وى قبايى از پرند ساده و بىپيرايه و بدون گلدوزى بر تن و كلاه سفيد بلندى بر سر داشت كه بر فرق آن يك لعل بدخشان قرار داشت و بر گرد آن مرواريدها و گوهرهاى گرانبها ديده ميشد . به مجرد آنكه چشم ما به اعليحضرت افتاد تعظيم كرديم و زانوى راست را بر زمين نهاديم و دستها را بر سينه گذاشتيم . آنگاه گام بگام پيش رفتيم و باز دو تا شديم و بار سوم نيز سر فرود آورديم . اما اين بار بر زمين زانو زديم و همچنان مانديم . آنگاه تيمور فرمان داد برخيزيم و به او نزديكتر شويم و بزرگانى كه تا اين مكان زير بازوى ما را داشتند ما را فرو گذاشتند و جرأت پيش روى بيشتر و نزديك شدن به اعليحضرت را نكردند . در آنجا سه تن از بزرگان را در حضور تيمور ايستاده ديديم ، اينان نديمان يا پيشخدمتهاى خاص اعليحضرت بودند . نام آنان چنان كه بعدها بر ما معلوم شد عبارت بود از « شاه ملك ميرزا » و « يورونداى ميرزا » و « نور الدين ميرزا » . اين سه تن اينك پيش آمدند و زير بازوى هر يك از ما سفيران را گرفتند و ما را كاملا به آنجا كه تيمور نشسته بود نزديك ساختند و در آنجا ما را به زانو زدن واداشتند . اعليحضرت فرمان داد تا برخيزيم و در كنار او بايستيم تا ما را بهتر ببيند . زيرا كه ديدگان وى ديگر ناتوان شده و چنان از پيرى بىنيرو و فرسوده گشته بود كه پلكانش بر ديدگان وى ميفتاد و بدشوارى آنها را